دیدار اخر - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 17:37
تلخ ترین خداحافظی ها اونه ک میدونی این دیدار اخر۴ سال دانشجویی من کنار مادربزرگم گذشت و پر بود از خاطره هامهربانی بی نظیر.غرور دوست داشتنی و زحمت کش بی ادعاندیدم مثل اواو از نسل دیگری بودخیلی ساده ولی به دور از خودخواهی عاشق فامیل و جمع ک خونه اش جمع بشنهرگز بدگویی کردنش رو ندیدم.و اگر کنارش بودی و ...
تفکر در تنهایی - تاریخ: 1401/10/17 ساعت: 12:39
از اونجا ک ۲تا بچه دارم وقتی میام خونه فقط صدا و جیغ میشنوم و سرگرم دیدن بچه هام میشمبالاترین لذت این سالهای زندگیم شده فقط تماشای اونهاحالا ک چن روزی با مادرشون رفتن مسافرت سکوت گرفته خونه روو تنهاییتو تنهایی خاطرات و تحلیل ها و خلاصه راجه به همه چیز وقت هست ک فکر کنه ادمخیلی عمقی فکر کنه زندگی پوچ...
کمی خنده - تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 13:15
وقتی وبلاگم رو مرور میکنم میبینم هر وقت خیلی حالم بده یاد اینجا میفتممطالب رو ک میخونم خنده ام میگیرهیاد اون روزهای تلخ ک میفتم خنده ام میگیرهراست میگن ک غصه و غم چیزهایی رو در اینده میخوریم ک اصلا اتفاق نمیفته یا این جمله ک چیزی ک نکشتت قوی ترت میکنهاحساس میکنم قوی تر از قبل شده ام ن به معنای پرتوا...
التهاب - تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 13:15
وقتی فاصله ی شدن تا نشدن برسه به یک تار مودلت دلت رو میخورههر چی به نشدن نزدیک میشی مغزت قاطی میکنهروزهای خوش برات میشه رویادلت میخواد بخوابی و وقتی از خواب بیدار شدی همه چی درست شده باشهراه فرار از التهاب یک چیزاینکه همیشه با وجود همه ی انرژی مثبت ها خودت رو برای همه ی شرایط اماده کن،.................
غافلگیری زندگی - تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 13:15
و دنیا برای من خواستتو اوج نشدن ها ناگهان برام باریدو سد خالی رو پر کرد از آبزندگی غافلگیرم کردسرمایه ام برگشت.روزهای خوشم برگشتو هر چه خواستم شدیهوهمونجا ک پایان شب سیه بوددلم میخواد خدا رو بغل کنم و بگم تو بهترین خداییالان ک به این چن سال سخت نگاه میکنم میبینم چه جاهایی خودش بغلم کردهچه جاهایی کمک...
روزهای وحشتناک غم انگیز من - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 4:02
عجب روزهای عجیبی میگذرانمشب و روز را سپری میکنم ک فقط بگذردیک کلاهبردار به پستم خورد و پول خانه ام رفتقضیه پیش فروش و این حرفهاهمیشه فکر میکردم زرنگم.همه چیز رو هم درست و حسابی بستم ولی عجب راه فرارها
روزهای سخت - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 4:02
روزهای سختروزهای تلخو اندکی امید...خدایا امیدم را نا امید نکنعجیبهنکنه من گناهی کردم ب درگاهت و خبر ندارمپول خونم رو کلاهبردار برد و مستاجر شدمتو محیط کار هر روز بدتر از دیروزبچه ها بزرگتر شدندلم میخو
معنی یک شعر - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 4:02
مردوم و شناختی دل مندل من دیگه خطا نکن... قبلا فقط از ریتم و اهنگ این شعر خوشم میومدولی حالابا تموم پوست و استخوانم درمیکنم معنی این شعر روبخدا ک رحم و مروت ومردانگی مردهانگار باید فقط فکر خودت باشی و
خبر پشت خبر - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 4:02
اصولا اگر داستان زندگی من تبدیل به فیلم شود بسیار جالب خواهد شدقول میدم جهانی بیننده داشته باشهسال ۹۸ هر چند روزش با یک خبر یک حاشیه ادامه دارد.مثلا کیف مدارکم بعد از سه ماه ک گم شده بود پیداشد.غرق خو
یه کم ساده تر - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 4:02
نمیدونم خاص بودن هنر هست یا نهنمیدونم متفاوت نگاه کردن سخت هست یا نهنمیدونم کلاس داشتن و با کلاس بودن باید تو خون ادم باشه یا تنرین میخواد...ولی منسادگی رو دوست دارمراحتی روبیخیال کلاسبزار بدشون بیاد از منمهم اینه که من خودم باشمراحتبی دروغبی افه..............ادم های خاص رو دوست دارم ولی....
خوشم با خاطراتم - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 4:02
هرچه عمر میگذرد خاطره ها بیشتر میشودنوستالوژی هاگذشته هم انگار با سختی هایش قشنگ تر میشودو تو میمانی و دلبستگی هاخاطره ها...ادمهایی ک امده اند در زندگیت و رفته انددوران مدرسه.دانشگاه و خدمتحتی گاهی کنار یک جاده برایت خاطره داردکاش همیشه خاطرات خوش بسازیم برای خودمان و برای همه..........................
مرور خاطرات - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 4:02
گاهی عذاب اور میشود مرور خاطراتاز ادمهایی که توزندگیم اومدن و رفتناز جاهایی ک رفتم و گشتماز ...در کل هر وقت ورق میزنم خاطرات رو انگار تصمیمات پخته در لحظات حساس زندگی نگرفتم.مخصوصا تو سن های ۲۰تا ۲۵سالگی.چقدر خام بودم من؛جالب اینکه در اوج خام بودن چقدر ادعا داشتم من...................چرا گاهی خاطرات...
جایزه بگیر - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 4:02
یک سری از مردم جنبه رسیدن ب قدرت رو ندارندحالا اون یک سری گاهی در جایی قرار میگیرن که بازهم قدرت خاصی ندارند ولی متوهم میشوند ک دارندو برای هر کاری فقط نفع خودشان را میبینند و فکر میکنندک زرنگ هستندخیلی ساده است رسم موفقیتهمیشه باید منافع خودت رو در دل منافع دیگران قرار بدهییا هیچ چیز یا همه چیز منس...
لطفا چشم بزنید - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 15:47
وقتی مطلب قبل خودم رو خودم خوندم فهمیدم که دیگه نوشتن هم از ما گذشته البته به قولی ببخشید نوشته ای بنده مثل پازل میمونه واسه اینکه گاهی فعل و فاعلش جا به جاس و باید تا حدودی حدس بزنید میگن که به چ
حرفهایی که شنیده نمیشنون - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 15:47
عرضم به خدمتتون که بعضی آدمها انسانهای خوش زبان و خوش بیانی هستن و انسان از هم صحبتی با اونها لذت میبره و حتی گاهی راجع به مسایل بیخودی هم حرف میزنند دلپذیر حرف میزنن.ولی خب قطعا همه اینجور نیستن وای
خاطرات تلخ وشیرین - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 15:47
یه محقق بزرگ در مورد اینکه چطور به زندگیمون شادی ونشاط تزریق کنیم میگه حتما لازم نیست که تا دو روز تعطیلی میخوره بلند شید برید شمال که یه بادی به سرتون بخوره و هم بلکه یه کم نشاط از دست رفتتون رو پی
معرفت - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 15:47
همیشه یکی مقصره یکی غیر خودشون هیچ حرفی.هیچ توجیه خوبی هم قانعشون نمیکنه چون محاله بپذیرن گاهی خیلی بدن.خیلی بد میشن اصلن من من خیلی اشتباه دارم من منظم و مرتب نیستم یایه کم کینه ای هستم وز
.... - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 15:47
سلام میخواستم تیتر بزنم مطلب آخر و خداحافظ البته نه از این بابت که خودم رو لوس کنم وبخوام یه بازی احساسی راه بندازم بلکه از این بابت که فکر میکنم اینجا خط قرمزهام زیاد شده و شاید راحت نیستم تو نو
اندر احوالات کنسرت رفتن من بابک جاهنبخش - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 15:47
ای وای خدایی خیلی طرفدار دارم ها خب حالا که دیگه کسی اینجا نمیاد یه مطلب میذارم برای فرداهایی که بیام بخونم و شاید به نظرم جالب باشه برای اولین بار طعم کنسرت رو از نزدیک کشیدم البته تو پار
lموجودیم - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 15:47
سلام خدمت خودماین سلام به خودم به این خاطر بود که فکر کنم دیگه کسی نباشه که به این کلبه خرابه بخواد سر بکشهولی میخوام به زودی دوباره به عرصه وبلاگ نویسی یواشکی برگردمخیلی فکر میکنم یه جای یواشکی مطلب هام رو بذارم که هیچ کس نشناسه من رو یا همینجاهنوز به نتیجه نرسیدمولی به زودی به نتیجه میرسمهمین دیگه...